زندگاني علّامه طباطبايي(ره)تاریخ : پنجشنبه، 21 مرداد ماه ، 1389 موضوع : مقالات مدیر سایت
سيد محمد حسين طباطبايي(ره) معروف به علامه طباطبايي، يكي از مطرحترين مفسران، فيلسوفان و مبلّغان عالم است، و بزرگترين مفسر شيعه در دوران غيب بوده است. ايشان از جمله مبلّغاني است كه تبليغ ديني را به معناي واقعي محقق نمود؛ چرا كه اولاً با تربيت شاگردان بسيار كه هر يك دنيايي از علم و عملاند و ثانياً با تأليف كتب گرانسنگي همچون تفسير ارزشمند الميزان، اصول فلسفه و روش رئاليسم، شيعه در اسلام و ... كه هر يك در جايگاه خود راهگشاي بسياري از جويندگان حق و حقيقت بودهاند، راه هدايت و سعادت واقعي را نمايان ساخته است.
تبليغ و اطلاعرساني ديني، مقولهاي است كه داراي جنبهها و محورهاي مختلفي ميباشد. يكي از آن جنبهها و شايد برجستهترين آنها، به ميراث گذاشتن آثار نوشتاري در عرصة تبليغ است كه انصافاً مرحوم علامه، وظيفه خويش را در اين زمينه به نحو احسن ادا نمود. به راستي كه ايشان به بركت برقراري دروس تفسير قرآن، در زمان حيات خويش و باقي گذاشتن تفسير مكتوب براي بعد از رحلتشان، جزء مبلّغان نمونة قرآن كريم بوده و هستند.
نگارنده در اين سطور ميخواهد با نگاهي گذرا به زندگاني پر بركت علامه بزرگوار سيد محمد حسين طباطبايي(ره) خدمات تبليغي اين شخصيت برجسته را نسبت به عالم اسلام مرور نمايد. اميد است كه مبلغان محترم بتوانند با سرلوحه قرار دادن رفتار آن مرحوم و با استفاده از تأليفات گرانبهاي ايشان، وظيفه خويش را در عرصه تبليغ و اطلاعرساني ديني به نحو مطلوب انجام دهند.
زندگينامه
زندگاني علامه طباطبايي(ره) را ميتوان به چهار دوره تقسيم كرد:
1. دوره كودكي و نوجواني كه در تبريز سپري شد؛
2. دوره تحصيل در حوزه علميه نجف؛
3. دوره بازگشت به تبريز و شروع تبليغ؛
4. دروه هجرت به قم و تدريس و تأليف و نشر معارف ديني.
1. كودكي و نوجواني
سيد محمد حسين طباطبايي(ره) كه از دودمان سادات طباطبايي آذربايجان است، در سال 1281 ش در تبريز متولد شد. در پنج سالگي مادر و در نه سالگي پدر خود را از دست داد. وصي پدر و تنها برادرش، وي را براي تحصيل به مكتب فرستاد. تحصيلات ابتدايي شامل قرآن و كتب ادبيات فارسي را از سال 1290 تا سال 1296 ش فرا گرفت و سپس از سال 1297 تا سال 1304 ش به تحصيل علوم ديني پرداخت و به تعبير خود، «دروس متن در غير فلسفه و عرفان» را به پايان رساند.
خود ايشان، درباره تحصيلشان چنين نوشتهاند: «در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين رو، هر چه ميخواندم، نميفهميدم و چهار سال به همين نحو گذراندم. پس از آن، يكباره عنايت خدايي دامن گيرم شده، عوضم كرد و در خود يك نوع شيفتگي و بيتابي نسبت به تحصيل كمال، حس نمودم؛ به طوري كه از همان روز تا پايان ايّام تحصيل كه تقريباً هفده سال طول كشيد، هرگز نسبت به تعليم و تفكر احساس خستگي و دلسري نكردم و زشت و زيباي جهان را فراموش نموده، تلخ و شيرين حوادث را برابر ميپنداشتم. بساط معاشرت غير اهل علم را به كلي برچيدم. در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگي، به حداقل ضروري قناعت نموده، باقي را به مطالعه ميپرداختم. بسيار ميشد به ويژه در بهار و تابستان كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه ميگذرانيدم و هميشه درس فردا را شب پيش مطالعه ميكردم و اگر اشكالي پيش ميآمد، با هر زحمتي بود، حل مينمودم و وقتي كه به درس حضور مييافتم، از آنچه استاد ميگفت قبلاً روشن بودم و هرگز اشكال و اشتباه درس را پيش استاد نبردم.»[2]
2. تحصيل در حوزه علميه نجف
پس از مدتي، سيد محمد حسين با خواندن كتابهايي در علوم صرف، نحو، معاني، بيان، بديع، فقه، اصول، منطق، فلسفه و كلام، دروس مقدماتي و سطح را در اين علوم فرا گرفت؛ اما اين علوم احساس نياز شديد او را به فراگيري معارف دين بر طرف نساخت. احساس كرد كه براي رشد بيشتر، نياز به كسب فيض از محضر اساتيد فن و بزرگان زمان دارد. از اين رو، تصميم گرفت تا از وطن خويش هجرت نمايد و به نجف اشرف برود تا در جوار بارگاه ملكوتي حضرت علي(ع) و به مدد تفضلات بيكران آن امام عزيز، طريق معرفت و راه رستگاري را بهتر و بيشتر بپيمايد.
با ورود به نجف اشرف، دري از درهاي رحمت الهي به روي علامه باز شد و آن آشنايي با معلم اخلاق، مرحوم حاج ميرزا علي آقاي قاضي(ره) بود. ايشان، در مورد ورود به نجف اشرف، نحوة آشنايي با ميرزا علي آقاي قاضي(ره) و شروع درس و بحث خويش ميفرمايند:
«هنگامي كه از تبريز به قصد ادامه تحصيل علوم اسلامي به سوي نجف اشرف حركت كردم، از وضع نجف بياطلاع بودم. نميدانستم كجا بروم و چه بكنم. در بين راه همواره به فكر بودم كه چه درسي بخوانم، پيش چه استادي تلمذ نمايم و چه راه و روشي را انتخاب كنم كه مرضي خدا باشد.
... در همان روزهاي اول، قبل از اينكه در جلسه درس شركت كرده باشم، در منزل نشسته بودم و به آينده خود فكر ميكردم. ناگاه در خانه را زدند. باز كردم، ديدم يكي از علماي بزرگ است. سلام كرد و داخل منزل شد. در اتاق نشست و خير مقدم گفت. چهرهاي نوراني و بسيار جذاب داشت. با كمال صفا و صميمت به گفتگو نشست و با من انس گرفت. در ضمن صحبت، اشعاري برايم خواند و سخناني بدين مضمون گفت: كسي كه به قصد تحصيل به نجف ميآيد، خوب است علاوه بر تحصيل، از فكر تهذيب خود غافل نماند. اين را فرمود و حركت كرد. من در آن مجلس، شيفته اخلاق و رفتار اسلامي او شدم. سخنان كوتاه و با نفوذ آن عالم رباني چنان در دل من اثر كرد كه برنامة آيندهام را شناختم. تا مدتي كه در نجف بودم، محضر آن عالم با تقوا را رها نكردم، در درس اخلاقش شركت ميكردم و از محضرش استفاده مينمودم. آن دانشمند بزرگ آقاي حاج ميرزا علي آقاي قاضي(ره) بود.»[3]
اين چنين بود كه علامه طباطبايي(ره)، با توسل به مولاي متقيان، حضرت علي(ع)، راه سعادت را شناخت و توانست با كسب فيض از محضر نوراني استاد اخلاق و عرفان خويش، نفس خود را مهذب سازد و آنگاه در راه تبليغ و ارشاد مسلمين گام گذارد. و اين درس بزرگي است كه مبلغين ما همواره بايد بدان توجه داشته باشند؛ يعني ابتدا بايد نفس خويش را مهذب ساخت و بعد در عرصه تبليغ دين گام نهاد؛ زيرا نفسي كه مهذب نباشد، هرگز نخواهد توانست ديگران را تهذيب كند؛ چه اينكه «از كوزه همان برون تراود كه در اوست.»
به هر حال، ايشان انديشمندي بود كه از علم و ادب اساتيد خود بهرهها برد. وي در مدت يازده سال اقامت در جوار مرقد مطهر حضرت علي(ع) و تحصيل در حوزه علميه نجف، از فلسفه، فقه، اصول، رياضيات، رجال و در نهايت از سرچشمة زلال عرفان بزرگان عرصة معرفت جرعهها نوشيد.
3. بازگشت به تبريز و آغاز ارشاد و تبليغ ديني
علامه طباطبايي(ره) يازده سال پس از هجرت به نجف اشرف، در سال 1314 ش به علت تغيير در وضع زندگي، ناچار ميشود كه به زادگاه خويش يعني تبريز باز گردد. از اين رو، غم بزرگي به دليل محروميت از معارف اساتيد گرانمايه بر چهرة ايشان نشست؛ اما چندي نگذشت كه وي حكت اين رجعت ناخودآگاه را دريافت و آن هم تدريس معارف اصيل اسلامي به ديگران بود. آري، خداوند سبحان، علامه را از نجف به زادگاه خويش باز گرداند تا معارفي را كه در طي ساليان متمادي در محضر اساتيد بزرگوار خويش آموخته بود، به ديگران بياموزد و بدينسان قدم در راه تبليغ و ارشاد گذارد و زكات علم خويش را ادا نمايد كه: «زَكاةُ العِلمِ نَشرُهُ.»[4]
در اين دوره، علّامه براي امرار معاش خود ره كار كشاورزي اشتغال داشت؛ اما اين اشتغال، وي را از درس و بحث و ارشاد و تبليغ ديني غافل نميساخت؛ چرا كه ايشان علاوه بر برپاي كلاس و درس و بحث، تحقيقات و تأليفاتي نيز در اين دوران داشت. مهمتر از همه، با غور علامه در بحار الانوار، نهال مبارك «الميزان» در همين دوران كاشته شد.
4. هجرت به قم
مرحوم علامه، بعد از يك دهه اقامت در تبريز، تفأّلي به قرآن كريم ميزند و با مشاهده آية مباركة «هُنالِكَ الوَلاَيَةُ لِلهِ الحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَاباً وَ خَيرٌ عُقباً»[5]، تصميم ميگيرد تا به قم عزيمت نمايد. بالاخره اين تصميم خود را در سال 1325 ش عملي ميكند و بسان چشمهاي جوشان در ميان روحانيت قم جاري ميشود تا تشنه كامان حقيقت را سيراب گرداند.
گرچه آن عالم وارسته علاقهاي به شهرت نداشت و با كمال سادگي زندگي ميكرد؛ اما ديري نگذشت كه طلاب حقجو و فضيلتطلب را گرد خويش جمع ديد. آنگاه بود كه با تعليم و تربيت آنان، يك نهضت فكري و اخلاقي پويا را پيريزي كرد و گامي ديگر در عرصة تبليغ ديني برداشت.
ژرفنگري علامه
علامه طباطبايي(ره) از شخصيتهاي كمنظيري بود كه با شناخت مقتضيات زمان، توجه به جهان اطراف و بررسي وضعيت حال و آينده، در دهة 20 و 30 نقش حساسي در هدايت جامعه ايفا كرد. ايشان به هنگام نفوذ شبهات گمراه كننده، آحاد ملت به خصوص نسل جوان را آگاه ساخت و به شاهراه هدايت رهنمود ساخت. تأليفات هدايتگر مرحوم علامه در آن زمان، مؤيد همين مطلب است. دكتر رضا استادي ميگويد:
«مرحوم علامه(ره) هميشه در طول زندگي علميشان دقت داشتند كه به نيازها پاسخ دهند. اينكه مرحوم شهيد مطهري(ره) فرمود: من هر كار علمي كه انجام دادهام، در پاسخ يك نياز اجتماعي بوده است؛ ميتوانم ادعا كنم كه اين روحيه و روش را از استادش علامه طباطبايي(ره) اخذ كرده است.»[6]
علامه همچنين، به دليل آنكه دغدغه دين در سر داشت و ميخواست كه همواره به بهترين شكل معرفت ديني را فرا گيرد و به ديگران تعليم دهد، به هر رشتهاي از دين كه گام ميگذاشت، تمام مأخوذات و محفوظات آن رشته را در نظر ميگرفت تا كمبودهاي آن را براي مخاطب دريابد و سپس در جهت رفع آن كمبودها تلاش نمايد. براي مثال، آنگاه كه قصد تأليف تفسير الميزان را نمود، دريافت كه اساسيترين كمبودهاي زمان، در زمينه قرآن و نيز بحثهاي عقلي است. بنابراين، سعي كرد تا تفسير خويش را بر ستونهاي عقل و نقل استوار نمايد.
آية الله مصباح يزدي، مبناي علمي و فرهنگي ايشان را اينچنين بيان ميكند: «پس از ورود به حوزة علميه قم، درباره نقشي كه بايد به عهده بگيرد، نيك انديشيد و نيازها را با نيروها سنجيد و راهي را كه بايد بپيمايد، برگزيد. آنگاه با دورانديشي و ابتكار ويژه خود، طرحي ترسيم نمود و با تمام توان كوشيد و بهترين ارزشها را آفريد و سرانجام پيروز و سرافراز به هدف والا و محبوب حقيقي خود دست يافت.»[7]
خود علامه در اين مورد ميفرمايد: «هنگامي كه به قم آمدم، مطالعهاي در برنامه درسي حوزه كردم و آن را با نيازهاي جامعه اسلام سنجيدم و كمبودهايي در آن يافتم و وظيفه خود را تلاش براي رفع آنها دانستم. مهمترين كمبودها، در زمينه تفسير قرآن و بحثهاي عقلي بود. از اين رو، درس تفسير و درس فلسفه را شروع كردم و با اينكه در جوّ آن زمان، تفسير قرآن، علمي كه نيازمند به تحقيق و تدقيق باشد، تلقي نميشد و پرداختن به آن شايستة كساني كه قدرت تحقيق در زمينههاي فقه و اصول را داشته باشند، به حساب نميآمد؛ بله تدريس تفسير، نشانه كمي معلومات به حساب ميآمد، من اينها را براي خودم عذر مقبولي در برابر خداي متعال ندانستم و آن را ادامه دادم تا به نوشتن تفسير الميزان انجاميد.»[8]
اين تشخيص نياز و تكليفشناسي سبب گرديد تا مرحوم علامه، از همان آغاز، رويكردي جدي به مباحث قرآني داشته باشد. ايشان، از سال 1325 ش دروس تفسير خود را در قم آغاز كرد و آنچه را كه در آن جلسات ميفرمود، مكتوب ميساخت تا اينكه نخستين مجلد الميزان در سال 1334 ش منتشر شد و نگارش كل آن حدود 17 سال به طول انجاميد. بيشك، تفسير قرآن براي علامه طباطبايي(ره) نه يك كار علمي، بلكه ايفاي وظيفه و اداي تكليف در عرصة تبليغ عملي بود و امروزه الميزان يكي از مهمترين منابع مبلغين در عرصه تبليغ ديني ميباشد.
شهيد مرتضي مطهري(ره)، دربارة اين كار سترگ ميفرمايد: «كتاب تفسير الميزان يكي از بهترين تفاسيري است كه براي قرآن مجيد نوشته شده است و حتي من ميتوانم ادعا كنم كه بهترين تفسيري است كه در ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است. ... تفسير الميزان علامه طباطبايي(ره) را مردم ما 60 و يا 100 سال ديگر ميفهمند كه چيست.»[9]
علامه حسنزاده آملي تفسير شريف الميزان را امّ الكتاب تأليفات استاد خويش، علامه طباطبايي(ره) خوانده و فرمودهاند: «بهترين معرف آن جناب، سير و سلوك انساني و آثار علمي از تدريس و تأليف اوست. افاضل حوزه علميه قم كه شاغل كرسي تدريس اصول معارف حقة جعفريهاند، از تلامذه اويند و تفسير عظيم الشأن «الميزان» كه عالم علم را مايه فخر و مباهات است، يكي از اين آثار قلمي و امّ الكتاب مؤلفات اوست.»[10]
خود علامه درباره سير كار نگارش اين اثر جاودانه ميفرمايد: «من اول در روايات بحار الانوار تفحص بسيار و تتبع زيادي نمودم تا از اين راهكاري كرده و تأليف در موضوعي خاص داشته باشم. به دنبال آن، در تلفيق آيات و روايات زحمت بسيار كشيدم تا اينكه به فكر افتادم بر آن تفسيري بنويسم؛ ولي چنين پنداشتم كه چون قرآن بحر بيپايان است، لذا بخشي از آيات آن را آيات معاد بود، جدا كردم و در هفت موضوع تأليف نمودم تا اينكه به تفسير قرآن پرداختم و سرانجام در 20 جلد عربي نوشته شد. در اين تفسير، قرآن با قرآن تفسير ميشود، نه با رأي تفسير كننده و من اين روش را از استادمان مرحوم قاضي فرا گرفتم.»[11]
نمونههايي از تبليغ عملي علامه از زبان شاگردان
علامه بزرگوار سيد محمد حسين طباطبايي(ره) علاوه بر به يادگار گذاشتن تأليفات ارزشمند و تربيت شاگردان بسيار – كه از مهمترين روشها و شيوههاي تبليغ ميباشد – در رفتار و كردار خويش نيز اسوه و الگو براي همگان بود.
يكي از علما از استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) پرسيده بود كه اين همه تجليل شما از علامه طباطبايي و تعبير «روحي فداه» براي چيست؟
ايشان فرموده بودند: «من فيلسوف و عارف بسيار ديدهام. احترام مخصوص من به استاد نه به خاطر اين است كه ايشان يك فيلسوف است؛ بلكه به اين جهت است كه عاشق و دلباختة اهل بيت(ع) است. ايشان در ماه رمضان روزة خود را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه(ع) افطار ميكرد. ابتدا پياده به حرم مطهر مشرف ميشد، ضريح مقدس را ميبوسيد، سپس به خانه ميرفت و غذا ميخورد. اين ويژگي اوست كه مرا به شدت شيفتة ايشان نموده است.»[12]
علامه تهراني نيز در خصوص ارادت قلبي علامه به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) ميفرمايند: «آنگاه كه نام يكي از معصومين(ع) برده ميشد، اظهار تواضع و ادب در سيماي ايشان مشهود ميشد و نسبت به امام زمان – ارواحنا فداه – تجليل خاصي داشتند و مقام و منزلكت آنها و حضرت رسول اكرم(ص) و حضرت صديقه كبري(ع) را فوق تصور ميدانستند. يك نحو خضوع و خشوع واقعي و وجداني نسبت به آنها داشتند و مقام و منزلت آنان را ملكوتي ميدانستند و به سيره و تاريخ آنها كاملاً واقف بودند.»[13]
آية الله جوادي آملي درباره اخلاق نيكوي علامه طباطبايي(ره) ميفرمايند: «اخلاق ايشان اخلاقي قرآني بود، گويا اخلاقش قرآن بود. هر آيهاي را كه خداوند در قرآن، نصب العين انسان كامل ميداند، ما در حد انساني كه بتواند مُبَيِّن و مفسر قرآن باشد، در اين مرد بزرگ مييافتيم. مجلس ايشان، مجلس ادب اسلامي و خلق الهي بود و ترك اولي در ايشان كمتر اتفاق ميافتاد. نام كسي را به بدي نميبرد، بدي كسي را نميخواست و سعي ميكرد خير و سعادت همگان را مسئلت كند.»[14]
و آية الله مصباح يزدي، فروتني علامه را اينگونه بيان ميكنند: «در طول سي سال كه افتخار درك محضر ايشان را داشتم، هرگز كلمه «من» را از ايشان نشنيدم. در عوض عبارت «نميدانم» را بارها در پاسخ سؤالات از ايشان شنيدهام. همان عبارتي كه افراد كممايه از گفتن آن عار دارند؛ ولي اين درياي پر تلاطم علم و حكمت از فرط تواضع و فروتني آن كلمه را به آساني ميگفت. جالب اينجاست كه به دنبال آن، پاسخ سؤال را به صورت احتمال و با عبارت «به نظرم ميرسد» بيان ميكرد.»[15]
سخن آخر
آنچه در پايان لازم به ذكر است، آن است كه مرحوم علامه(ره) در تفسير قرآن از الهامات و توجهات غيبي محروم نماندهاند. خود ايشان معتقدند كه يك حقيقت قرآني وجود دارد كه نميشود انكار كرد و آن اين است كه هرگاه انسان به وادي ولايت الهي گام نهاد و به ساحت قدس و كبريا نزديك گشت، دري از ملكوت آسمانها و زمين به رويش گشوده ميشود كه از آن آيات كبري و انوار جبروت الهي را كه بر ديگران مخفي است، مشاهده ميكند.[16]