فروغ خميني(س) در جهان معاصرتاریخ : پنجشنبه، 21 مرداد ماه ، 1389 موضوع : مقالات دوستان
عارف كامل و عاشق واصلى كه اسوه زيبنده عشق و معنا و تنديس زيباى استقامت و جوانمردى است؛ مربى روحانى و فروغ قلب و ديدگانم جناب استاد يعقوب قمرى شريف آبادى كه قريب سى سال پيوسته فرمايشات راهگشايشان، چراغ راهم بوده و همواره در مجلس انس «فروغ محفل روح الله» با ارشادات مشفقانه خود از خطرات طريق كمال برحذرم داشته و در فراز و نشيب روزگار بهترين هادى و راهنمايم بوده است.
همو كه با ترغيب و تشويق و هدايت خود، زمينهساز فيضبخشي همسر مكرمهشان، بانوي عفيفه و مؤمنه، سركار خانم رقيه خاتون حيدري در جلسه نوراني «مكتب الزهراء(س)» بوده و موجبات رشد و شكوفايي معنوي خواهران ايماني و فرزندانمان را در فضاي بهشتي وجود خويش بر اساس مكتب متعالي و رهاييبخش علوي و فاطمي فراهم نموده است.
و استاد بزرگواري كه با اكسير عشق و حب به روح الله، چشمان قلبم را به فراخناى عظمت و جايگاه والاى امام خمينى(س) گشوده و نسبت به ثمرات وجودى آن يگانه دوران كه همانا عرفان ناب اسلامى و انقلاب روحى و معنوى اوست، تأكيد ورزيده و نسبت به جايگاه والاي رهبر معظم انقلاب اسلامي، آن خلف صالح و شاگرد صديق حضرت امام، و لزوم پيروي صادقانه و عاشقانه از ايشان، شناخت و آگاهي ارزانيام داشته است؛ بزرگ رهبري كه امروزه با صلابت و شجاعت بيمانند در برابر خطرات و دشمنيهاي ابرقدرتها، به حسن تدبير و رهنمودهاي راهگشاي خويش، چون ناخدايي دريا ديده، سفينة نجات انقلاب را به سوي ساحل امنيت هدايت مينمايد.
بنابراين، با حسن نظر و تصميم شايسته و مهم استاد ربانىام مبنى بر لزوم تحرير اثرى جاودانه به نام «امام و انقلاب و رهبري در آيينه مقالات» در راستاى توصيف دوران معاصر و بيان عظمت امام خمينى(س) و انقلاب تاريخى و جهانى او و تبيين منزلت ولايى انسان كامل، و با ارشاد هدايتگرانه آن وليده عشق و دلدادگى كه پس از صعود به قله كمال و جمال ربوبى، چشمهسار زلال عشق رحيمى از ژرفاى قلب رحمانىاش جوشيده و كيمياى معرفت و حيات معنوى از سخنان روشنگرانهاش به ظهور رسيده، و با رهنمود ايشان، از رهگذر «و اما بنعمة ربك فحدث»، قلم را با خمير مايه عشق و معرفت آغشته مىنمايم و كلك سخن را صادقانه در وادى واژگان و عبارات به حركت وا مىدارم تا آنچه را در آيينه قلبم از سخنان گرانبهايشان دريافتهام، به رشته تحرير درآورم و در حدّ توان خود ترسيمگر حقيقت عصر حاضر و توصيف كننده يگانه پرچمدار تحول عظيم آن، امام خمينى(س) و انقلاب عظيم او باشم؛ چه اينكه آن مربى نورانى و استاد عزيز پيوسته در گوش جانمان نجوا نموده كه:
«قلم و قدم دو بال براى پرواز به سوى كمال است. اگر سربازان جان بركف امام خمينى(س) در قدم خود عاشقانه افراط كردند و دِين خويش را نسبت به امام در جبهههاى نبرد حق عليه باطل ادا نمودند، امروزه بر ماست كه در قلم خود عاشقانه افراط كنيم و نهايت عشق و ارادت خويش را نسبت به آن حجت تام الهى ابراز نماييم».
عصر ظهور انقلاب
اكنون زنگ آغاز تاريخ جديد بشر به صدا در آمده و دوران اضمحلال الحاد و ماديگرايى محض و سرخوردگى انسان از انحطاط شديد اخلاقى تمدن مادى آغاز شده و جهان امروزه به موازات فرو غلتيدن در بحران اجتماعى، سياسى و اقتصادى، شاهد حقيقت جويى انسان معاصر و رويكرد او به دين و معنويت است و مىتوان ادعا كرد عصرى كه در آن به سر مىبريم، عصر تحول معنوى بشر و رجعت به كلمه طيبه «لا اله الا الله» است كه حقاً به موجب رويداد عظيمترين انقلاب تاريخ و شگرفترين نهضت بشرى پس از نهضت مقدّس رسول اكرم(ص) و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) مىباشد.[1]
همان انقلابى كه تداومبخش حركت و جنبش الهى تمامى انبيا و اوليا در گستره تاريخ مىباشد و چهارده قرن پس از هجرت تاريخساز خاتم پيامبران(ص) موجب پرتوافشانى اسلام ناب محمدى گرديد؛ اسلامى كه به تعبير معمار كبير انقلاب: «اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزهجو و اسلام پاكطينتان عارف است».[2]
آرى، انقلاب اسلامى ايران تجلى نور در عصر ظلمت و تباهى بود كه انديشمندان و صاحب نظران دنيا را به تحيّر واداشت و آنان را در دستيابى به تحليلى جامع نسبت به واقعيت عظيم انقلاب در وادى سرگردانى گرفتار نمود؛ چراكه از يك سو، با اعجاز خويش كنگرههاى كاخ ستمگران عالم را به لرزه درآورد كه: «ضربت عليهم الذلة و المسكنة؛[3] بر آنها ذلت و خواري ضروري و مقدّر گرديد.» و از سوى ديگر، بشريت را به گلشن دلنواز توحيد و سايهسار معارف الهى دعوت كرد و نسيمى روحفزا بر جان مشتاقان حق و عدالت روان ساخت و حيات و طراوتى دوباره بخشيد كه: «فاحيينا به الارض بعد موتها؛[4] پس به سبب آن زمين را بعد از مردنش زنده كرديم».
«بنابراين، نبايد شك كرد كه انقلاب اسلامى از همه انقلابها جداست، هم در پيدايش و هم در كيفيت مبارزه و هم در انگيزه انقلاب و قيام. و ترديد نيست كه اين يك تحفه الهي و هديه غيبي بوده كه از جانب خداوند منان بر اين ملت مظلوم غارتزده عنايت شده است»؛[5] انقلابى استثنايى كه به بيان بنيانگذار آن، قبل از آنكه انقلابى سياسى - اجتماعى باشد، انقلابى معنوى - روحانى بود؛[6] تافتهاى جدا بافته از همه انقلابها كه با هدف اعتلاى كلمة الله و برقرارى نظام توحيدى، شيوه خويش را ظلم ستيزى و جهاد براى تحقق عدالت و حمايت از مستضعفان و پابرهنگان قرار داد تا تحققبخش وعده رحمانى «انّ الارض يرثها عبادى الصالحون»[7] باشد.
و اين چنين بود كه تحت لواى «نصر من الله و فتح قريب»[8] استقلال از وابستگى به بيگانگان، و آزادى از يوغ استعمار و جهانخواران را نتيجه بخشيد و با نفوذ برقآساى خود در سراسر جهان، چون صاعقهاى آسمانى فضاى جهل و عناد را شكافت و با تبلور عشق و عبوديت، موجب بيدارى جهانيان از خواب غفلت و ناآگاهى، و گرايش آنان به پيامهاى معنوى گرديد و معارف توحيدى و ارزشهاى دينى را در كانون توجهات جهانى قرار داد و پايههاى استيلاى همه جانبه تفكرات مادى و الحادى بر دنياى امروز را متزلزل نمود؛ چنانكه به فرموده يگانه پيشواى زمان، رهبر معظم انقلاب:
«انقلاب اسلامى آغازگر جريان عظيمى در سراسر گيتى شده است... و با پيروزى آن، مسلمانان در جهان هويتى تازه يافتند و غير مسلمانان فراوانى به اسلام ايمان آوردند و بسيارى ديگر به ديانت و رسالت نوين دين در تحولات اجتماعى دل بستند».[9]
طلوع خورشيد مغرب
اگر انقلاب اسلامى ايران، اين بزرگترين معجزه دوران، چون صبح صادق، دل ظلمت را شكافت و عالم را به فروغ خويش منوّر ساخت و رايحه گل نو شكفته آن مشام محرومان و ستمديدگان جهان را خوش نواخت، جز به يمن اراده و شجاعت، علم و اخلاص، و ايمان و عرفان رهبر با صلابتش، امام خمينى(س) نبوده است؛ چه اينكه پديده انقلاب در پيدايش و تداوم، تعيين اهداف و آرمانهاى متعالى، و راهكارهاى نيل به آنها، با عقايد و باورهاى آن شخصيت ملكوتى پيوندى ناگسستنى دارد و با وقوع چنين رخداد عظيمى تأثيرگذارى حضرتش در عصر حاضر تا حدى بوده است كه به حق، نام زيبنده امام بر تارك زمان درخشيده و اين عصر، به «عصر امام خمينى(س)» ناميده شده است.[10]
و به راستى كه «بزرگترين وظيفه ما اين است كه مشخصات عصرى را كه امام آغاز كردند و ملت را در فضاى آن قرار دادند و به جهان اعلام فرمودند، بدانيم و اين مشخصهها را حفظ كنيم».[11]
او رادمردى از تبار اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بود كه به عنوان خورشيد آخرالزمان از غرب طلوع كرد و از باب «هنالك الولاية لله الحق»[12] به پشتوانه ولايت بر حق الهى، در شرق به پرتو افشانى پرداخت و وعدههاى راستين و بشارتآميز الهى را محقق ساخت.
و اين حقيقت ژرفى است كه يار و شاگرد ديرين امام، استاد شهيد علامه مطهرى، مقارن پيروزي انقلاب بيان نمود[13] و به واقع در تبيين آن از جان خويش مايه گذاشت. آنجا كه فرمود:
«ما سابقاً در روايات اسلامى مىديديم كه خورشيد پيش از عدل كلي الهي و به اصطلاح در آخرالزمان از مغرب طلوع مىكند. با خودمان فكر مىكرديم يعنى چه؟ مىفهميديم مقصود از خورشيد جز خورشيد اسلام چيز ديگرى نيست. اين چنين تعبير مىكرديم كه لابد از اين جهت است كه... اگر ما اسلام را زير پا بگذاريم، از غرب به وسيله خود ملتهاى غرب طلوع مىكند.
مدتى است به فكر افتادهايم كه خدايا مثل اينكه خورشيد از شرق به غرب رفت (اشاره به هجرت امام از عراق به پاريس) كه از غرب طلوع بكند! و ما سپيده دمش را داريم مىبينيم. فجرش را داريم مىبينيم. فلقش را داريم مىبينيم».[14]
بنابراين، اگر چه در لسان روايات مراد از خورشيد، به صراحت «انا الشمس»[15] وجود مبارك رسول اكرم(ص) مىباشد كه با سراج منير خويش، مأموريت يافت تا ضياء شريعت الهى را با نداى «قولوا لا اله الله تفلحوا»[16] بر سراسر عالم بتاباند و سپس با كمال رسالت و غروب آفتاب شريعت، تجلىبخش قمر سپهر ولايت و معرفت، جلوه درخشان على مرتضى(ع) به تصريح «علىّ القمر»[17] باشد؛ اما مراد از «خورشيد آخرالزمان» وجود گرامى امام خمينى(س) است كه به بيان روايات اسلامى، آيه و نشانهاى خاص به همراه خود دارد[18] كه ميتوان اذعان داشت اين آيه و نشانه عبارت است از: بيان معارف علوى و تأويل متشابهات قرآنى؛ يعنى همان كه پيامبر اسلام(ص) اجازه اظهارش را نداشت و تنها مأمور به تنزيل قرآن بود و تأويل آن را بر عهده اميرالمؤمنين، على (ع) نهاده بود؛ چنانكه پيامبر اكرم(ص) خود فرمود: «يا على انّك لمقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله؛[19] على جان! همانا تو بر تأويل قرآن كارزار مىكنى، همانطور كه من بر تنزيل آن كارزار كردم».
بدين ترتيب، همان معارف ولايى و تأويل متشابهات قرآنى كه حضرت على(ع) بر آن مجاهده و مبارزه مىكرد و به جز عده قليلى، همه بدان كفر ورزيدند،[20] امام خمينى (س) نيز در عصر حاضر مأمور به اظهار آنها گشت و دلهاى بسيارى را با خود همراه ساخت و دلباختگان زيادى را در بهشت تأويل خويش مأوا داد؛ شيفتگان و پيروان دلدادهاى كه به بيان قرآن كريم: «تعرف فى وجوههم نضرة النعيم؛[21] در چهرههايشان تازگى و طراوت بهشت را مىيابى».
خمينى كبير(س) عصاره صد و بيست و چهار هزار پيامبر و چهارده معصوم(ع) است كه با يك دست قرآن و با دست ديگر پرچم «جاء الحق و زهق الباطل»[22] را بالا برد و نداى اسلام ناب محمدى(ص) را سرداد و با طهارت ضمير به اشارت «لا يمسه الا المطهرون»[23] متشابهات ولايى را همراه با محكمات قرآنى در عرصه جامعه ارائه كرد و از رازهاي سر به مهر و اسرار نهفته در معاني باطني آيات الهي پرده گشايي نمود و با طنين «اللهم قد بلغت» حجت رحمانى را بر همه مردم تمام كرد.[24]
و بدين سان، وظيفه خطير «و ما علىالرسول الّا البلاغ؛[25] و نيست بر رسول، مگر ابلاغ [پيام الهى]» را با تأسى به پيامبر اكرم(ص) به انجام رسانيد و با همت متعالى خويش، حجاب جهل و تعصب را از چهره دين به كنار زد و عرفان ناب اسلامى را كه در مسير سعادت بشر مرتفعترين افق براى درك و فهم حقيقت دين و انسانيت است، به ارمغان آورد؛ به طورى كه حتّى انديشه سياسى امام نيز رهاوردى از بينش عرفانى ايشان نسبت به هستى و معنى وجودى انسان است و بدون گمان شالوده غالب آثار مكتوب امام همچون: «مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية»، «سر الصلوة»، «شرح دعاى سحر»، «آداب الصلوة»، «تفسير سوره حمد»، «تعليقات على شرح فصوص الحكم»، «شرح چهل حديث»، «شرح جنود عقل و جهل» و «كشف الاسرار» نيز خميرمايهاى معنوى، اخلاقي و عرفانى دارد.
امام در عرصه حكومت و اداره جامعه اسلامى نيز قلم بطلان بر تفكر متحجرانه «جدايى دين از سياست» كشيد و سياست را با عرفان و صداقت آميخته نمود و صفاى معنوى را با كياست و هوشمندى، زهد و تقواى الهى را با سرعت و قاطعيت سياسى، و ابهت و صلابت رهبرى را با رقت و عطوفت روحانى همراه ساخت.[26] رهبر معظم انقلاب اين ميراثدار معنويت و تداوم بخش راه مقدس امام كه سكان هدايت و رهبرى ام القراى اسلامى را به شايستگى در دستان پرتوان خود دارد، در اين باره مىفرمايد:
«امام در دوران حكومت در دو چهره مشاهده مىشود: يك چهره، چهره رهبر و زمامدار است و يك چهره، چهره يك زاهد و عارف. تركيب اين دو با هم از آن كارهايى است كه جز در پيامبران، جز در مثل داود(ع) و سليمان(ع) و پيامبرى مثل پيامبر خاتم(ص) انسان نمىتواند پيدا بكند».[27]
او در همان حال كه بار سنگين رسالت و رهبرى را بر دوش مىكشيد و با نهضت عظيم و نظام قوىبنيان خود تمامى اربابان سياست را متحير ساخته بود و در ميدان جهاد الهى حرّاى شير بر مىآورد، در خلوات خويش، مرهمى بر درد فراق مىگذاشت و حديث عشق و نياز را با معشوق يگانه باز مىگفت؛ چنانكه شعر او نشانگر نجواى عاشقانه دردمندى با محبوب خود، و راز و نياز بندهاى با معبود خويش است و تداعى كننده مناجاتهاى تكان دهنده نيمه شبهاى وى و حاصل شهود و لقاى دلدار آسمانى اوست و اين خود گوشهاى است از زواياى روح بلند و ضمير شيفته و قلب عاشق پيشه او.[28]
اگر چه شناخت عظمت وجود امام و شناخت تأثير او در جامعه بشرى قرنها زمان مىبرد، اما هر كه از سبوى عشق چشيده باشد، هر كه داغ فهم و آگاهى بر جبين داشته باشد، هر كه فانوس فطرت الهىاش به خاموشى نگراييده باشد، و هر كه سرمه بصيرت و بينش رحمانى را بر چشمان دلش كشيده باشد، كهكشان بىانتهاى عظمت ولايى و اقيانوس بيكران فضايل انسانى پير جماران را در خواهد يافت؛ سيمرغ همايون پيكرى كه همنفس باد صبا، سرخيل عاشقان وادى معنا، و جرعه نوش ميناى ولا گشته، جلوات شيدايى و كمال را در عالم خاك ايجاد نمود تا مايه حيات طيبه در نظام اجتماع جوشيدن گرفته و تبعات ايمان در زواياى ارتباطهاى مادى متجلى گرديده و آدمى جوهره خود را دريافته، بداند كه تجليگاه جلال و جمال حق است.
همان شخصيت والايى كه مزين به خلعت زيبنده مقربين و آراسته به تاج ملكوتى كرامت و وقار بود و بر اساس وعده الهى پس از هزاران سال با انقلاب عظيم خويش چشمهسار معارف دينى را در گستره جهان ساري نمود و انسان گمگشته در كوير تفتيده جاهليت و الحاد عصر مدرن را به رجعتى دوباره به توحيد و معنويت فراخواند؛ چنانكه به فرموده ولى كامل و استاد ربانىام، در شاهكار معنوى و بىنظير «زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ»:
«امام خمينى(س) پس از شكستن سد، دروازههاى حكمت و معنويت قرآن را به سراسر جهان گشود و همچون خورشيد فروزان و ماه درخشان در آسمان دين، پرده از حقايق قرآن و لطايف كلمات ائمه اطهار (ع) برداشت و دنياى قرن بيست و يكم را به دانشگاهى بس شگرف در فراگيرى الفباى زبان عرفان علوى تبديل كرد و همچنين ابواب كرامت و اسرار قدرتهاى خارق العاده درونى را به روى انسانهاى اين عصر بالاخص مشتاقان فتوت و جوانمردى خويش باز نمود».[29]
از همان طليعه اوجگيرى خيزش مذهبى و نهضت مقدّس امام (در سال 1342 ش.) تاكنون ميليونها نفر در سراسر دنيا در كشورها و سرزمينهاى گوناگون با طنين بيدارگر وى در مقابل ظلم و تباهى به پاخاسته و با عشق به او و معنويت جارى از دم او جان باختهاند؛ همچنانكه در جبهههاى نبرد با صداميان و مستكبران حامى او، شاهد جانفشانيهاى عاشقانه جوانان اين مرز و بوم بودهايم؛ جوانان راست قامتى كه چون «بنيان مرصوص»[30] به همراه مراد الهىشان در پرتو هدايت «فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم علي القاعدين اجرا عظيما»[31] به مجاهده در راه حق قيام نمودند و از رهگذر «فاستقم كما امرت و من تاب معك»[32] چون كوه در برابر حيلهها و تهديدهاى دشمنان انقلاب ايستادگى كردند و برات آزادگى و فتوت را با نثار خون خود امضا نمودند.[33]
و اين چنين، ملتى كه تا پيش از طليعه انقلاب در سايه تبليغات وسيع حاكميت وقت و همه دستاندركاران رژيم منحوط گذشته، زن و مرد به ويژه نسل جوانش، اسير مظاهر فريبنده غربى شده بود و ميرفت تا همه ارزشهاي ديني و مذهبي خود را در مراكز فساد و تباهى آن روزگار همچون كابارهها و كازينوها ببازد و ملتي كه در فرهنگ بيبند و باري و خودباختگي با كمال افتخار گرفتار آمده بود و هر چه را در تقابل جدّى با راحتطلبى و عافيتجويىاش بود، بر نمىتافت، با احياي تفكر ديني و معنوي در پرتو روح قدسى و انفاس مسيحاگونه امام خمينى(س) و در سايهسار شجره طيبه انقلاب آسماني او كه: «اصلها ثابت و فرعها في السماء»[34] به يكباره تحولى شگرف يافت و به تعظيم و تكريم شعائر الهي همت گماشت و تحت نفوذ كلام شگفتانگيز رهبر خويش راهي سنگرهاي نبرد با دشمن متجاوز گرديد و حاضر شد براى عزت دين و اعتقاد و معنويت، جان خويش را ايثار نمايد.
آري، ملتى كه استعمار، هويت و نشاط و استقلالش را گرفته بود، به خود باوري رسيده و مسئولانه به صحنه اجتماع بازگشته، به واسطه كلام روحبخش امام و پيشواى خود بهرهمند از حيات طيبه رحمانى گرديد و به موجب نور جمال روح الله، التهاب سركشتگى و حيرت خويش را التيام بخشيد و به راستى مصداق اين كريمه شد كه «هدوا الى الطيب من القول و هدوا الى صراط الحميد؛[35] به سوى سخنان طيب و پاكيزه و نيز به سوى صراط حميد و ستوده هدايت شدند». و آنگاه با شكوهترين حماسهها را در عرصههاى مختلف، به ويژه در ميدان جنگ، با عشق و حب به رهبر و مراد خويش تجلى بخشيد و صحنههايى مملو از ايثار و از جانگذشتگى در صحيفه تاريخ خلق نمود كه با چنين گستردگى در خاطره بشر بىسابقه بوده است؛[36] تا آنجا كه امام، آن احياگر ارزشهاى دين و منجى بشر معاصر، درباره چنين ملت فداكاري فرمود:
«من با جرأت مدعى هستم كه ملت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسولالله - صلىالله عليه و آله - و كوفه و عراق در عهد امير المؤمنين و حسين بن على - صلواتالله و سلامه عليهما - مىباشند... امروز مىبينيم كه ملت ايران از قواى مسلح نظامى و انتظامى و سپاه و بسيج تا قواى مردمى از عشاير و داوطلبان و از قواى در جبههها و مردم پشت جبههها با كمال شوق و اشتياق چه فداكاريها مىكنند و چه حماسهها مىآفرينند».[37]
و درباره جوانان سلحشور و حماسهساز اين مرز و بوم فرمود:
«اين جانب به ملت ايران براي داشتن چنين جوانان برومند و متعهد و فداكاري كه نظير آنان را در جهان سراغ ندارم و تاريخ هم نشان نداده است، تبريك و تهنيت عرض ميكنم ... اينان نه تنها ايران را در جهان و نسلهاي آينده آبرو دادند كه اسلام بزرگ [را] سرافراز نمودند».[38]
در اين ميان، اين فقرا و محرومان عالم به ويژه ايران اسلامى بودند كه چون برادههاى آهن جذب مغناطيس عظيم وجود امام شدند و او با شناخت عظيم ولايى و ايمان راسخ و استوار خويش، زمينهساز عزت آنان و ذلت و خوارى مستكبران و زورگويان جهان بر اساس نويد قرآن گشت كه «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين؛[39] و ما اراده كردهايم كه بر مستضعفان روى زمين منت گذاريم و آنها را پيشوايان و وارثان قرار دهيم».
در بينش بلند اين بزرگ مرد تاريخ نيز بر پا دارندگان و حاميان واقعى انقلاب، محرومان و مستضعفان هستند كه غلبه نهايى در گستره جهان با آنان خواهد بود، امام در اين زمينه مىفرمود:
«بحث مبارزه و رفاه، بحث قيام و راحتطلبى، بحث دنيا خواهى و آخرت جويى، دو مقولهاى است كه هرگز با هم جمع نمىشوند و تنها آنهايى تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند. فقرا و متدينين بىبضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعى انقلابها هستند».[40]
و با ولي نعمت دانستن فقرا و مستمندان، به دولتمردان جمهوري اسلامي سفارش مينمود: «خون سلحشوران كوخنشين، كاخهاي ستم را در هم كوبيد. امروز به مستضعفان و مستمندان و زاغهنشينان كه ولي نعمت ما هستند، خدمت كنيد... يك موي شما [كوخنشينان] بر همه آن كاخنشينها... ترجيح دارد».[41]
و اينگونه نويد فتح و پيروزي سر مىداد: «اين قرن - به خواست خداوند قادر - قرن غلبه مستضعفان بر مستكبران و حق بر باطل است».[42]
بىگمان استقامت، شجاعت، عظمت، نورانيت، روح بلند و عزم آهنين امام، آن حقيقت هميشه زنده تاريخ بود كه وقايع حيرتانگيز و اعجازگونه پيروزى انقلاب، ناكام ماندن دسيسههاى گوناگون منافقين كور دل، شكست حمله نظامى امريكا در واقعه طبس وگرفتاري آنان در طوفان شن، فروپاشى ابر قدرت شرق و نابودي نظام كمونيستى اتحاد جماهير شوروى[43] و دهها واقعه ديگر را در تاريخ معاصر با نصرت رحمانى به ظهور رسانيد؛ در حالى كه به مصداق «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين»[44] حقيقتاً با عزّت آمد، با عزّت زيست و با عزّت رفت و ابراهيموار شعارش اين بود كه: «ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين؛[45] نماز و تمام عبادات من و زندگي و مرگ من براي خداوند پروردگار جهانيان است».
و در طول عمر با بركتش با اتكال به قدرت لا يزال الهى از هيچ نيرويى ترس و هراس به دل راه نداد و نه تنها به مردم سفارش مىكرد كه: «از هيچ قدرتى نترسيد! وقتى خدا با شماست، همه چيز با شماست»[46] و ميفرمود: «از مرگ نترسيد كه حيات و ممات به دست خداست»،[47] بلكه درباره خود نيز كمال شجاعت، صلابت، قوت قلب و استوارى خويش را در برابر همه ناملايمات و وقايع هراسانگيز تاريخ انقلاب با تأكيد و قسم به لفظ جلاله چنين تبيين مىفرمود: «اگر من خداي نخواسته يك وقتي ديدم كه مصلحت اقتضا ميكند كه يك حرفي بزنم، ميزنم و دنبالش راه ميافتم و از هيچ چيز نمىترسم - بحمدالله تعالى - والله! تا حالا نترسيدهام».[48]
و به راستى امام مصداق بارز اين كريمه بود كه «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون؛[49] آگاه باشيد! اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند». حقيقت ژرفى كه در وصيتنامه الهى - سياسى آن يگانه دوران نيز تبلورى ويژه دارد؛ آنجا كه ميفرمايد: «با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفر مىكنم».[50]
كماليافتگي در پرتو استاد
صفحات زرين تاريخ پيوسته مزين به نام و ياد رادمردانى بوده است كه در پرتو تعليم و تربيت روحانى در مكتب كماليافتگان وادى انسانيت، به مقامات عالى نايل آمدهاند و از رهگذر ارادت و شاگردى صادقانه و خالصانه مصداق آيت «و جعنا له نورا يمشي به في الناس»[51] قرار گرفته و منشأ خدمات و بركات فراوانى براى جامعه خود شدهاند.
از اين منظر، به جز خاندان عصمت و طهارت(ع)، همچنانكه بهترين شاگرد رسول اكرم(ص)، سلمان فارسى است، بهترين دستپرورده امام على (ع) صاحب سرّ او، كميل بن زياد نخعى است و بهترين تربيت يافته مكتب امام حسين(ع) دلداده او، حبيب بن مظاهر است، در عصر حاضر نيز يگانه شاگرد دلباخته در پيشگاه عارف كامل، ميرزا محمد على شاهآبادى، روح خدا، خمينى كبير(س) است؛ همو كه مشمول اين بيان آسماني مولاي عارفان و عاشقان، حضرت علي(ع) بود كه ميفرمود: «اني لعلي بينة من ربي»[52] و همو كه عظمت وجود و تمام هستى معنوىاش را مديون انفاس قدسى استاد الهىاش مىدانست و مىفرمود: «شيخ بزرگوار ما... حقاً حق حيات روحانى به اين جانب داشت كه با دست و زبان از عهده شكرش بر نمىآيم». [53] و درباره عظمت روحي و شخصيت بيمانند ايشان ميفرمود: «اكنون ميتوانم بگويم كه در تمام عمرم، روحي به لطافت روح مرحوم آقاي شاهآبادي نديدم».[54]
آرى، به مصداق ربوبى «رفيع الدرجات ذو العرش يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده»،[55] در سايه تربيت معنوى و راهنماييهاى مشفقانه آن عارف كامل بود كه در ضمير شيفته و قلب عاشق خويش القاى روح را مشاهده كرد و بر براق عشق مراتب تعالى و ترقى باطنى در آسمانهاي هفتگانه كمال را طي نمود و در روضه حق اليقين، مسندنشين عرش جلال و جمال الهى گرديد.
و بدين گونه از رهگذر ارادت صادقانه به ساحت مسيحايي استاد كامل خويش و سجده خالصانه بر درگاه ميكده عشق او، خود عزيز عالم و مسجود جهان شد:
بنده عشق مسيحادم آن دلدارم كه به يمن قدمش هستي من دود نمود
...قدرت دوست نگر كز نگهي از سر لطف ساجد خاك در ميكده مسجود نمود[56]
او نه تنها در پرتو شاگردي در محضر آن ولي كامل، مراتب تعالي روحاني را در «اسفار اربعه» طي نموده و براي اصلاح جامعه انساني و حاكميت قانون الهي، به مرتبه «سير بالحق في الخلق» نايل شده بود، بلكه به همه كمالجويان وادي سلوك توصيه مينمود: «سالك را چارهاي نيست از اينكه بايد معلم و رهبري داشته باشد تا او را به راه سلوك رهبري كند و آن رهبر بايد به كيفيات سلوك عارف باشد و از جاده رياضات شرعي خارج نشود».[57] و اين بدان جهت است كه حركت بر روي صراط مستقيم ولايي كه به صراحت «ادق من الشعر و احد من السيف»[58] باريكتر از مو و تيزتر از شمشير است، بدون بهرهمندي از استاد كماليافته عارف ناممكن مينمايد.
استاد عزيز و بزرگوارم در توصيف نقش اولياي رحماني در نجات شاگردان و پيروان صديقشان از حضيض عالم، فرمودهاند: «ناخدايان سفينههاي ولايت به اتفاق ملوانان ابرارشان در سواحل درياي عشق و فنا لنگر انداختهاند تا در اين وادي خاكدان، ملتمسانه به جستجوي رهروان كوي معنا از بين مردمان باشند؛ سفينههايي كه با دم مسيحايي به حركت در ميآيند و براي رسيدن به سر منزل جمال بي نهايت رهسپار ميگردند».[59]
و بدينسان، امام خميني(س) چون سيارهاى بىقرار در دل ظلمانى روزگار بود كه به آتش عشق استاد معنوىاش برافروخته و شعلهور شد و جهان را به فروغ خويش روشن نمود و بسان خورشيدى در قرن چهاردهم، مردم خود باخته در برابر فرهنگ غرب را با تازيانه انوار خود از خواب غفلت بيدار ساخت و با نهيب آسمانىاش پشت مستكبران و سلطهجويان عالم را لرزاند و نقشههاى شومشان را نقش بر آب كرد.
او به واقع ابراهيم بت شكن زمان بود كه با تبر مجاهدت و نيروى اخلاص، بتهاى پوشالى زورگويان و ظالمان را در هم شكست و فرو ريخت و موحدانه در راه خدا، فرزندان جان بركفش را چون اسماعيل(ع) به مسلخ عشق و شهادت رهسپار نمود، و همانند موساى كليمالله با عصاى اراده و شجاعت بر فرعون و فرعونيان روزگار پيروز گشت و عيسىگونه با دم مسيحايى خويش، روح معنويت رحماني و حيات طيبه رحيمى را در پيكره جامعه اسلامى دميد و چون مسيح «وجيهاً فى الدنيا و الاخرة و من المقربين»[60] بوده و خواهد بود.
امام بارقهاى از نور بود كه ولايت و عدالت امام على (ع)، حلم و تدبير امام حسن(ع) و صلابت و شجاعت امام حسين(ع) را جلوهگر شدhttp://www.forougherahman.com