شهيد مدرّس، مبلّغ مجاهدتاریخ : پنجشنبه، 21 مرداد ماه ، 1389 موضوع : مقالات مدیر سایت
شهيد مدرّس كه چندين بار از ترور مخالفان جان سالم بدر برد، با خصومت رضاخان دستگير و پس از چندين سال تبعيد، در دهم آذر سال1316 ه. ش به دست دژخيمان رژيم منفور پهلوي به شهادت رسيد. پيكر پاك او در كاشمر از توابع خراسان محل تبعيدگاه وي به خاك سپرده شد.
مجلس شوراي اسلامي در تاريخ 23 تير ماه 1372 ه. ش با تصويب ماده واحدهاي، دهم آذر ماه، سالروز شهادت مبلّغ وارسته، مجتهد مجاهد و سياستمدار متعهد آية الله سيد حسن مدرّس را به عنوان روز مجلس نامگذاري كرد.
اين نوشتار، اشارهاي كوتاه به زندگي ابر مردي است كه بيرق مبارزه را به تنهايي در شرايطي بسيار سخت به دوش كشيد و شجاعت تحسين برانگيزش بيگانگان را به تحير واداشت. اگر ما به ذكر نامش ميپردازيم و خاطرهاش را ارج مينهيم، بدان علت است كه وي مبلّغي پايدار و مجاهدي ثابتقدم بود كه با تأسي به شريفة «فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدينَ عَلَي الْقاعِدينَ اَجْراً عَظيماً؛[1] خداوند، مجاهدين را بر قاعدين، با پاداش عظيمي برتري بخشيده است.» لحظهاي با استبداد و استعمار سازش نكرد و قيام را بر قعود رجحان داد تا تفضل الهي شامل حالش گردد. ايشان، در تمامي مدت عمرش سادهزيستي، تواضع، قناعت و به دور بودن از هر گونه رفاهطلبي را شيوه زندگي خويش ساخت و از طريق عبادت و دعا و راز و نياز با خدا، كمالات معنوي را كسب كرد و به همگان شيوه راستين تبليغ عملي دين را آموخت.
مدرّس در ميدان تحصيل
شهيد سيد حسن مدرّس(ره) پس از فراگرفتن علوم مقدماتي در زادگاه خويش، در سال 1298 ه. ق به منظور ادامه تحصيل در زمينه علوم ديني، رهسپار اصفهان گرديد و به مدت سيزده سال در حوزة علمية اين شهر، محضر بيش از سي استاد را درك كرد. مقدمات ادبيات عرب و منطق و بيان را نزد اساتيدي چون ميرزا عبدالعلي هرندي آموخت. در محضر آخوند ملا محمد كاشي كتاب شرح لمعه در فقه و پس از آن قوانين و فصول را در علم اصول تحصيل نمود. يكي از اساتيد بزرگواري كه حكمت، فلسفه و عرفان به وي آموخت ، حكيم نامدار ميرزا جهانگير خان قشقايي بود.
مدرّس در طول اين مدّت، در حضور آيات عظام: سيد محمد باقر درچهاي و شيخ مرتضي ريزي و ديگر اساتيد به درجه اجتهاد رسيد و تقريرات مرحوم ريزي را كه حاوي ده هزار سطر بود، به نگارش در آورد.
شهيد مدرّس، پس از اتمام تحصيلات در اصفهان، در شعبان 1311 ه. ق وارد نجف اشرف شد و پس از زيارت بارگاه مقدس نخستين فروغ امامت و تشرف به حضور آية الله ميرزاي شيرازي، در مدرسه منسوب به صدر سكونت اختيار نمود و با عارف نامدار حاج شيخ حسينعلي اصفهاني هم حجره گرديد. مدرّس در اين شهر از جلسه درس آيات عظام: سيد محمد فشاركي و شريعت اصفهاني بهره برد و با سيد ابوالحسن اصفهاني، سيد محمد صادق طباطبايي، شيخ عبد الكريم حائري، سيد هبة الدين شهرستاني و سيد مصطفي كاشاني ارتباط داشت و مباحثههاي دروس خارج را با آية الله حاج سيد ابوالحسن اصفهاني و آية الله حاج سيد علي كازروني انجام ميداد.
وي پس از هفت سال اقامت در نجف و تأييد مقام اجتهاد او از سوي علماي اين شهر، در سال 1318 ه. ق در چهل سالگي از راه ناصريه به اهواز و از آنجا به منطقه چهار محال و بختيار رفت و سپس راهي اصفهان گرديد.[2]
مدرّس در عرصه تدريس
شهيد مدرّس در صفهان، صبحها در مدرسه جده كوچك (شهيد مدرّس فعلي) درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ درس منطق و شرح منظومه ميگفت و در روزهاي پنجشنبه طلاب را با چشمههاي زلال حكمت نهج البلاغة آشنا مينمود. تسلط وي به هنگام تدريس در حدي بود كه از اين زمان به «مدرّس» مشهور گشت. وي همراه با تدريس، با منطق و استدلال به مقابله با عوامل ظلم به مردم برخاست و با اعمال و رفتار زورمداران مخالفت كرد و بدين نحو وظيفه خويش را در تبليغ عملي دين آغاز نمود.
شهيد سيد مدرّس كه در سنين جواني به مقام رفيع اجتهاد رسيد، از لحاظ علمي و فقهي مجتهدي جامع الشرائط، صاحب فتوا و شايسته تقليد بود و هر چند حاضر به چاپ رساله علميه نشد؛ ولي در فقه و اصول و ساير علوم ديني آثاري مفصل و عميق از خود به يادگار نهاد. در عظمت آثار قملي ايشان همين بس كه آية الله العظمي مرعشي نجفي(ره) تأليفات فقهي او را ستوده است.[3]
چندي بعد، مدرّ با ورود به تهران در اولين فرصت، درس خود را در ايوان زير ساعت در مدرسه سپهسالار (شهيد مطهري كنوني) آغاز نمود. وي در 27 تير ماه 1304 ه. ش كه عهدهدار توليت اين مدرسه گشت، براي اينكه طلاب علوم ديني از اوقات خود استفاده بيشتري ببرند و با جديت افزونتري به كار درس و مباحثه بپردازند، براي اولين بار طرح امتحان طلاب را به مرحله اجرا درآورد و به منظور حسن اداره اين مدرسه، نظام نامهاي تدوين كرد و امور تحصيلي طلاب مورد رسيدگي قرار داد. شخصيتهايي چون: آية الله حاج ميرزا ابوالحسن شعراني، آية الله سيد مرتضي پسنديده (برادر بزرگتر حضرت امام) و شيخ محمد علي لواساني در اين مدرسه تربيت شدند.[4]
شهيد مدرّس، اولين كسي بود كه تدريس نهج البلاغه را در حوزههاي علميه رسمي كرد و نخستين مجتهدي بود كه اين كتاب را جزء متون درسي طلاب قرار داد. افرادي نظير آية الله العظمي بروجردي و حاج ميرزا آقا علي شيرازي (استاد شهيد مطهري)، نهج البلاغه را نزد او آموختند.
از كارهاي مهم و در خور توجه اين فقيه فرزانه، تلاش براي تدوين تفسيري جامع براي قرآن كريم بود كه علاوه بر جمعآوري تفاسير خطي و چاپي، عدهاي از دانشمندان را براي نيل بدين مقصود به همكاري دعوت كرد و در صورتي كه اين طرح تفصيلي جامع به اجرا در ميآمد، روشي بسيار عالي و سبكي تازه و عميق بود. مدرّس مدتها فلسفه تدريس ميكرد و در عرفان مهارت داشت. وي در زندان خواف براي عدهاي از مأموران قلعهاي كه در آن به سر ميبرد، مثنوي را تفسير ميكرد.[5]
مدرّس و سياست
در اصل دوم متمم قانون اساسي آن زمان ايران پيشبيني شده بود كه قوانين مصوبه مجلس شوراي ملي بايد زير نظر هيئتي از علما و مجتهدان طراز اول باشد. به موجب اين اصل، در هر دوره ميبايست حداقل پنج نفر از مجتهدان در مجلس ناظر باشند و مفاد آن را از نظر شرعي به تأييد برسانند و امضا نمايند.
در دوره دوم مجلس از سوي فقها و مراجع تقليد، شهيد مدرّس به عنوان مجتهد طراز اول برگزيده شد تا به همراه چهار نفر از مجتهدان ديگر به مجلس رفته، بر قوانين مصوب آن نظارت داشته باشد. در دوره سوم مجلس شوراي ملي، وي علاوه ب وظيفه نظارتي، سمت نمايندگي مردم تهران را نيز عهدهدار شد. و در دورة چهارم، مدرّس به عنوان نايب رئيس انتخاب شد و در همين دوره بود كه روياروي حريف قلدري چون رضاخان قرار گرفت و با او به مخالفت برخاست و تا لحظه شهادت، ذرهاي عقبنشيني نكرد.
البته شايان ذكر است مخالفتهاي را كه شهيد مدرْس در مقابل نيرنگهاي رضاخان از خود نشان ميداد، حاصل بينشي عميق بود كه تذكرات استاد برجسته اخلاق و عرفان، حضرت آية الله ميرزا محمد علي شاهآبادي در آن بيتأثير نبود. ايشان بارها به شهيد مدرّس فرموده بود: «اين مردك الآن كه به قدرت نرسيده است، اين چنين به دست بوس علما و مراجع ميرود و تظاهر به دينداري ميكند و از محبت اهل بيت(ع) دم ميزند؛ لكن به محض آنكه به قدرت رسيد، به همه علما پشت ميكند و اول كسي را هم كه لگد ميزند، خود شما هستيد.»[6]
به راستي وقتي كه مدرْس قدم به ساحت مجلس گذاشت، بعضي فكر ميكردند كه او يك روحاني معمولي است و باور نميكردند كه به زودي تمام امور را به دست گيرد و در بحث و استدلال، كسي حريفش نشود. او با رهبري مبارزات در مجلس، بزرگترين قدرت استعماري زمان خود، يعني انگلستان را به زانو درآورد؛ ولي با نهايت تواضع چنين افتخاري را به ملت ايران نسبت داد.[7]
مدرّس و تبليغ عملي
يكي از مجاهدتهاي شهيد مدرّس در عرصه تبليغ عملي، زحمات طاقتفرسايي بود كه براي احيا و آباداني روستاها و مغازههاي موقوفه و ... تحمل كرد. ايشان، عصرهاي پنجشنبه اغلب در گرماي شديد تابستان به روستاهاي اطراف ورامين ميرفت و قناعت روستاهاي اين منطقه را مورد بازديد قرار ميداد و گاه به داخل چاهها ميرفت و در تعمير آنها همكاري ميكرد تا بدين نحو به شاگردان خويش بياموزد كه تحصيل و تدريس علوم ديني بايد همراه با مجاهدت و كار و توجه به زندگي اطرافيان باشد.
يكي از ويژگيهاي بارز شهيد مدرّس، سادهزيستي بود. ايشان همواره بيشتر از آنكه به ظاهر توجه نمايد، مشغول باطن و توجه به پروردگار عالميان ميگشت.
نقل ميكنند در آن هنگام كه ايشان به عنوان مجتهد طراز اول، براي نظارت بر قوانين دومين دوره مجلس شوراي ملي عازم تهران بود، در قم توقف كوتاهي داشت و به منزل آقا سيد عبدالله برقعي مجتهد – كه توليت آستان مقدسه حضرت معصومه(ع) را بر عهده داشت و در ايام تحصيلات در نجف با مدرّس آشنا شده بود – رفت و چند روزي را در آنجا اقامت داشت. در طول اين مدت كوتاه، جمعي از علما و اساتيد حوزه علميه قم به ديدن مدرّس ميرفتند. آية الله حاج سيد محمد بهبهاني و شاگرد حكيم ميرزا ابوالحسن جلوة زوارهاي از جملة شخصيتهايي بود كه به ديدار مدرّس رفت و او را با همان لباس سادة كرباس ملاقات نمود. مرحوم بهبهاني در حالي كه لبخندي بر لب داشت، به شوخي خطاب به مدرّس گفت: آقا! شما نماينده طراز اول در مجلس شورا ميباشيد؛ صلاح نميدانيد كه لباسها را عوض كنيد؟ مدرّس در جواب وي گفت: «شخصيت انسان به لباس و ظاهر آدمي نيست، به فهم و درك و انديشة اوست.»[8]
شهيد سيد حسن مدرّس، در تمام لحظات زندگي پربارش بر آن بود كه وظيفة خويش را در قبال مردم به انجام برساند و در مقابل اين انجام وظيفه هيچ چشمداشتي نداشته باشد. براي همين، تمام مشكلات و مصائب را با آغوش باز پذيرا بود. وي در يكي از سفرهاي خود، يك شب به همراه دوستانش ناگريز شد كه شب را در بيابان بگذارند. آنها براي خوابيدن رختخواب نداشتند و ناچار بودند بر روي زمين بخوابند. به هنگام خوابيدن، يكي از دوستان مدرّس در حال شكوه به او گفت: الآن مردم ايران در رختخوابهاي گرم و نرم خوابيدهاند و نميدانند كه ما به خاطر آنها چه ميكشيم. مدرّس با شنيدن اين حرف برافروخته شد و با پرخاش خطاب به دوستش گفت: «شما چه انتظار داشتيد؟ مگر ما به خاطر آنها اين كارها را ميكنيم؟ ما وظيفه خودمان را انجام ميدهيم.»[9]
مدرّس از زبان امام خميني(ره)
آنچه عزت، عظمت و شخصيت والاي شهيد مدرّس را بيش از پيش نايان ميسازد، كلامي است كه حضرت امام خميني(ره) در مورد ايشان فرمودند. ايشان طي پيامي به آقاي واعظ طبسي، براي تعمير و بازسازي آرامگاه شهيد مدرّس بيان داشتند: «در عصر شكوفايي انقلاب اسلامي، بزرگداشت مجاهدي عظيم الشأن و متعهدي برومند و عالم بزرگواري كه در دوران سياه اختناق رضاخاني ميزيست، لازم ميباشد؛ زيرا در زماني كه قلمها شكسته و زبانها بسته و گلوها فشرده شده بود، او از اظهار حق و ابطال باطل دريغ نميكرد. در آن روزگار، در حقيقت حيات از ملت مظلوم ايران سلب شده بود و ميدان تاخت و تاز قلدري هتاك در سطح كشور باز، و دست مزدوران پليدش در سراسر ايران تا موفق به خون عزيزان آزاده وطن و علماي اعلام و طبقات مختلف آغشته بود.
اين عالم ضعيف الجثه، با جسمي نحيف و روحي بزرگ و شاداب از ايمان و صفا و حقيقت و زباني چون شمشير حيدر كرّار، رويارويشان ايستاد و فرياد كشيد و حق را گفت و جنايت را آشكار كرد و مجال را بر رضاخان كذايي تنگ و روزگارشان را سياه كرد و عاقبت جان طاهر خود را در راه اسلام عزيز و ملت شريف نثار كرد و به دست دژخيمان ستمشاهي در غربت به شهادت رسيد و به اجداد طاهرينش پيوست. ... تا كسي آن زمان را درك نكرده باشد، ارزش اين شخصيت عالي مقام را نميتواند درك كند. ملت ما مرهون خدمات و فداكاريهاي اوست. و اينك كه با سربلندي از بين ما رفته است، بر ماست كه ابعاد روحي و بينش سياسي و اعتقادي او را هر چه بيشتر بشناسم و بشناسانيم... .»[10]
[3]. تأليفات ايشان بالغ بر 16 اثر است كه هر يك در مقام خود ستودني هستند. از آن ميان، ميتوان به اين آثار اشاره كرد: تعليقه بر كفاية الاصول آخوند خراساني، رسائل الفقهيه كه به كوشش استاد ابوالفضل شكوري به تازگي انتشار يافته است، شرح رسائل شيخ مرتضي انصاري، دوره تقريرات اصول ميرزاي شيرازي، شرح روان بر نهج البلاغة و زندگينامه خودنوشت كه براي روزنامه اطلاعات فرستاده است.
[5]. ر. ك: مدرّس، علي مدرسي، تهران، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، 1366 ش، ج1، ص 268.
[6]. عارف كامل (نكات آموزههايي از مرحوم آية الله العظمي ميرزا محمد علي شاهآبايد)، تحقيق و تأليف: معاونت پژوهشي بنياد فرهنگي شهيد شاهآبادي، تهران، ستاد بزرگداشت مقام عرفان و شهادت، 1380 ش، ص 26.
[7]. براي مطالع بيشتر در زمينه مبارزات شهيد مدرْس در مجلس شوراي ملي، ر. ك: مدرّس، ج 1.