یکی از شبهای مبارک و مقدس ماه شریف رجب، شب چهارشنبه، حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی در وقت سحرگاهی به ذکر شریف «لا إِلهَ إِلاَّ الله» مشغول بودند و آیینه دل را با این ذکر کیمیاگر تطهیر مینمودند تا جمال حضرت معشوق در آن پدیدار گردد و در حین ذکر نیز در این اندیشه و خواسته قلبی به سر میبردند.
از اینرو این حالت معنوی و روحی به ایشان دست میدهد که مشتاق و شیفته جمال جمیل حضرت معبود و معشوق حقیقی خود شدهاند. زبان پاک حضرتش به ترنم قدسی «لا إِلهَ إِلاَّ الله» مشغول بود و جان و ضمیر مطهرش در جذبه دیدار معبود راه آسمانها را میجست. ناگهان دیدند که از کالبد جسمی خود رها شده و روح پاکشان در کل عالم هستی معلق گشته است. در آن حال گردونهای را به عظمت هستی مشاهده کردند که به حضرتش الهام شد از باب ورودی این گردونه داخل آن شوند. جناب استاد، این روح مجسم و مرآت تجرید و طهارت معنوی، از درِ گردونه وارد شدند که در قسمت ورودی گردونه، اسماء مبارک «الله»، «رحمن» و «رحیم» نگاشته شده بود. پس از عبور از این اسماء شریفه در اندیشه رؤیت معبود و دیدار معشوق، وارد این گردونه عظیم گشتند که پس از ورود در این گردونه، جهانی بیانتها به وسعت هستی را مشاهده نمودند که مملوّ از «اسماءالله» بود. حضرتش یک سیر کلی در تمام این گردونه بیمنتها نمودند ولی خبری از مطلوب خویش نیافتند. با طرفةالعینی از این گردونه بسیار بزرگ خارج شدند و به گردونه دوم رسیدند. بار دیگر به ایشان الهام گردید که از در این گردونه وارد شوند.
همانند گردونه اول، نامهای مبارک «الله»، «رحمن» و «رحیم» در آستانه گردونه، دیدگان استاد را به خود معطوف ساختند. هنگامی که قدم در گردونه دوم نهادند، فضایی تاریک با آسمانی بیکران و پوشیده از ستارگان درخشنده را رؤیت نمودند. میلیاردها، میلیارد ستاره در آسمان این گردونه عظیم موج میزد و چشم را خیره ساخته، جان را متحیر مینمود. بر قلب سلیم حضرت استاد الهام شد که به یکی از آن ستارگان داخل شوند. ایشان نیز به محض اراده کردن مبنی بر داخل شدن به یکی از ستارگان درخشان گردونه دوم، خویشتن را جلوی باب ورودی آن ستاره دیدند که در ابتدای مدخل آن اسماء شریف «الله»، «رحمن» و «رحیم» نوشته شده بود. حضرتش از در وارد شدند. وقتی به درون این ستاره رسیدند، با کمال شگفتی دیدند که در آن ستاره اسماء بیکران الهی وجود دارد و در آنجا نیز عاشقانه به دنبال مشاهده مطلوب خویش سیر کردند. ولی آنچه را که مقصود ایشان بود، نیافتند و به وصال معبود نرسیدند. بنابراین از آن ستاره خارج شدند و در همان حال به ایشان اینگونه ندا رسید که همه ستارگانی که در این گردونه دوم وجود دارد، همینگونه هستند و معبود تو در این گردونه نیز وجود ندارد. حضرت استاد در کمتر از چشم بر هم زدنی از گردونه دوم بیرون آمدند و وارد گردونه سوم شدند. همچون گردونههای دیگر ابتدای باب این گردونه نیز به اسماء نورانی «الله»، «رحمن» و «رحیم» زینت یافته بود. آنگاه که به سومین گردونه وارد گردیدند، در آن فضای بینهایت انبوهی چشمگیر از ستارگان بیشمار را دیدند که پرتو افشانی مینمود. بار دیگر به قلب منوّر حضرتش الهام گشت که به یکی از ستارههای این آسمان داخل شوند. پس از گذشتن از اسماء مقدس «الله»، «رحمن» و «رحیم» وارد یکی از ستارهها شدند و در گستره بیمنتهای آن نیز ستارگان نورانی بیشماری را رؤیت کردند. سپس درون یکی از ستارگان درخشنده این آسمان بیکران وارد شدند و همانند ستارهها و گردونههای پیشین بعد از گذر از نامهای شریف «الله»، «رحمن» و «رحیم» وارد آن شدند و در آن نیز عالمی مشحون از اسماءالله را مشاهده نمودند. در این گردونه هم از معبود خویش اثری نیافتند و همینگونه تا چهل گردونه را پشت سر گذاشتند و به هر گردونه که میرسیدند به عظمت و ابعاد گردونهها افزوده میگشت. بطوری که مثلا گردونه دوم، تمام ستارگانش دو بعدی بودند یعنی درون هر یک از ستارگانش گردونهای عظیم از اسماءالله وجود داشت و در گردونه سوم ستارگان بیشماری بود که در درون هر یک از ستارگانش گردونهای بود که در آن جهان عظیمی از ستارگان درخشنده وجود داشت و در هر یک از آن ستارگان نیز گردونهای وسیع از اسماء نهفته بود و همینطور گردونههای چهارم و پنجم و ... که بر ابعادشان افزوده میشد. وقتی جناب استاد تا گردونه چهلم را سیر کردند و در هیچ یک از آنها به دیدار معبود و وصال معشوق خویش نایل نگشتند، از گردونه چهلم خارج شدند و پس از آن سیر و سفر عظیم و معنوی خسته و فرسوده در فضای بیکران هستی، بیرون از گردونهها ایستادند. ناگهان منظره بسیار شگفتی را نظاره کردند که عقل از دیدن آن مبهوت میشد و از عظمتش سرگشته و حیران میگردید. در ورای گردونه چهلم دیدند که میلیاردها، میلیارد گردونه پشت سر هم قرار گرفتهاند و هر چه دورتر میرفتند همچون زلف مجعّد، پیچ خورده و در دوردستها تا بیکرانه هستی همچون ریسمانی باریک، امتداد یافته بودند و در نهایت از نظر محو میگشتند. بطوری که انتهای آن از دسترس چشمان بیرون بود. در این حال به حضرت استاد چنین الهام گردید که «اگر در تمام این گردونهها که هر یک از دیگری عظیمتر است، سیر و تفحص کنی، درهیچکدام معبود خویش را نخواهی یافت».
پس از این الهام و ندای روحانی، حضرت استاد مأیوس و ناامید از اینکه طی این زلف مجعّد و مشکین معشوق، ایشان را به دیدار حضرت معبود نرسانده است، در ضمیر خویشتن به اندیشه و تفکر میپردازند و رها از عالم برون به درون خود به این امر معطوف میگردند که چرا معبود خویش را نیافتهاند. حضرتش در همین حالات بسر میبردند که ندایی رسا از ضمیر روشن و مطهرشان برآمد که آن معبود و معشوقی که به دنبال آن هستند در درون خودشان نهفته است. پس از این اشراق و ادراک باطنی بود که حضرت استاد خویشتن را به حال ذکر گفتن در عبادتگاه خویش دیدند و اینگونه آن مشاهده شگرف معنوی با وصال به مطلوب به انجام رسید.
بعدها که حضرتش دیوان شریف امام راحل (قدس سرّه) را مطالعه فرمودند، یک رباعی عرفانی را در این کتاب وزین مشاهده کردند که به اشاره قدسی «لا یَسَعُنی أَرْضی وَ لا سَمائی بَلْ یَسَعُنی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِن» مشاهده عظیم معنوی خویش را مصداقی از آن ابیات توحیدی امام راحل (قدس سرّه) یافتند:
آنرا که زمین و آسمانش جا نیست بر عرش برین و کرسیش مأوی نیست
اندر دل عاشقش بگنجـد ای دوست ایمانست این و غیر از این معنا نیست
برگرفته از کتاب سجده رمز خلاقیت عشق (نویسنده: علی نعیمالدّین خانی)
کلمات کليدي : حضرت معشوق ماه شریف رجب ذکر لا إِلهَ إِلاَّ الله طرفةالعینی اسماءالله اسماء شریفه سلیم الهام رؤیت ستارهها الله مطهر معبود عبادتگاه دیوان شریف امام راحل رباعی عرفانی ابیات توحیدی دوست زمین و آسمانش |