از این رو در سن 47 سالگی، شبی در عالم خواب مشاهده نمودند که در یک آب انبار بسیار بزرگ هستند که حدود 150 پله داشت و پس از هر 50 پله، اتاقی با زمینی مسطح در اندازه 6×4 متر وجود داشت. حضرت استاد در 50 پله مانده به آخر، اتاقی داشتند که در آن زندگی می کردند. خانه ای به مساحت 24 متر مربع با تاقچه ای کوچک و قدیمی به همراه امکاناتی بسیار ساده. ایشان متولی آب انبار بودند و مردم بسیاری هر روزه رجوع می کردند و آب مورد نیاز خویش را می بردند. جناب استاد در آنجا به تنهایی سکنی گرفته بودند و بجز یک چراغ و یک لحاف و تشک و چند تکه ظرف، اثاثیه دیگری نداشتند. یک روز که مردم برای استفاده از آب، رفت و آمد زیادی در آب انبار داشتند، در بین آنها شخصی بلند قامت در برابر استاد ظاهر گردید و به سمت ایشان حرکت نمود. آن شخص، کسی نبود جز شیخ جلالالدین مولوی. در حالی که خرقه ای بلند و سنگین بر تن نموده بودند، به حضرت استاد نزدیک شدند و پس از ملاقاتی کوتاه به جناب استاد خطاب کردند که: «بایستید، تا این خرقه را بر تن شما کنم». سپس خرقه را از تن خویش بیرون آورده، آن را بر دوش حضرت استاد قرار دادند. خرقه ای بسیار سنگین و بزرگ که روی پاهای استاد را پوشانده بود. پس از این مولای رومی نگاهی پرمعنا به اندام جناب استاد انداختند و با لبخند فرمودند: «مبارک است» و بعد در حالی که تبسم بر لبانشان جاری بود، از آب انبار بالا رفتند.
تعبیر حضرت استاد از این رؤیای معنوی این است که «آب زلال و خنک آب انبار، اشاره به آب حیات و معرفت و شناخت الهی دارد؛ یعنی همان چشمه غدقی که به واسطه صبوری و استقامت در سلوک و تسلیم و اطاعت در برابر راهبر معنوی و خضر راه از قلب بر زبان جاری می شود و خرقه نشان دهنده مقام ارشاد و هدایت می باشد. همان طور که مردم در آب انبار می آیند، آب برمی دارند و می روند، مقام ارشاد و راهنمایی نیز مقتضی آن است که عده ای می آیند و معنویت و معرفت کسب می کنند و احتیاجات روحی و عرفانی خویش را برآورده می سازند».
کما اینکه در حال حاضر نیز چنین است که افراد گوناگون و شخصیت های بزرگ علمی و معنوی حوزه و دانشگاه از جای دور و نزدیک به محضر حضرت استاد شرفیاب می شوند و پس از برطرف ساختن مشکلات و احتیاجات روحی و معنوی و عرفانی خویش، خرسند و مسرور محفل آسمانی اش را ترک می گویند.
برگرفته از کتاب سجده رمز خلاقیت عشق (نویسنده: علی نعیم الدّین خانی)